طبرکلغتنامه دهخداطبرک . [ طَ ب َ رَ ] (اِخ ) قلعه ای است به ری . (منتهی الارب ). دزی است بر فراز کوهی خرد نزدیک شهر ری بر جانب راست رونده بخراسان که از جانب چپ وی کوه بزرگ ری وا
طبرکلغتنامه دهخداطبرک . [ طَ ب َ رَ ] (اِخ ) (کوه ...) در کتاب النقض در این باره آمده است :دانم که کوه طبرک آن جا نبود. (کتاب النقض ص 533).
طبرکلغتنامه دهخداطبرک . [ طَ ب َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بازفت بخش اردل شهرستان شهرکرد، در 70هزارگزی شمال اردل و متصل به راه مالرو عمومی . کوهستانی ، معتدل با جنگل بلوط. 1
طبرکلغتنامه دهخداطبرک . [ طَ رَ ] (اِخ ) قلعه ای است به اصبهان . (منتهی الارب ). رجوع به ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 43 و فهرست حبیب السیر چ خیام شود.
تبرکفرهنگ انتشارات معین(تَ بَ رُّ) [ ع . ] 1 - (مص م .) مبارک شمردن . 2 - برکت یافتن . 3 - (ص .) هر چیز مبارک و خوش یمن .
طبرکونلغتنامه دهخداطبرکون . [ طَ ب َ ] (معرب ، ص ) (معرب تبرکون ) آنکه کفل زاویه نما (نوک تیز) و طویل دارد، چنانکه اسب . (دزی ج 2 ص 21). رجوع به تبرکون شود.
طبرکیلغتنامه دهخداطبرکی . [ طَ ب َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به قلعه ٔ طبرک ری که قلعه ای بوده است . (سمعانی ). رجوع به طبرک شود.
طبرکیلغتنامه دهخداطبرکی . [ طَ ب َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به قلعه ٔ طبرک ری که قلعه ای بوده است . (سمعانی ). رجوع به طبرک شود.
طبرکونلغتنامه دهخداطبرکون . [ طَ ب َ ] (معرب ، ص ) (معرب تبرکون ) آنکه کفل زاویه نما (نوک تیز) و طویل دارد، چنانکه اسب . (دزی ج 2 ص 21). رجوع به تبرکون شود.
خاوهلغتنامه دهخداخاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) از قراء بهنام و از توابع ری است . حمداﷲ مستوفی در ضمن نام بردن نواحی ری چنین می آورد: «قلعه ٔ طبرک بجانب شمال در پای کوه افتاده است ول
علیابادلغتنامه دهخداعلیاباد. [ ع َ لی یا ] (اِخ ) علی آباد. نام چندین قریه است در نواحی ری . یکی از آنها در زیر قلعه ٔ طَبَرک واقع شده و بقیه در اطراف و حوالی ری است . (از معجم الب
تبرگونلغتنامه دهخداتبرگون . [ ت َ ب َ ] (اِ) اسب فرورفته پشت . (ناظم الاطباء). طبرکون . رجوع به دزی ج 2 ص 21 و طبرکون شود.