طبرزینلغتنامه دهخداطبرزین . [ طَ ب َ ] (اِ مرکب ) معرب تبرزین . نوعی سلاح است بشکل طبر. رجوع به طبردار، طبرداریه و المعرب جوالیقی ص 228 شود. تبری دارای دو لبه که غالباً آنرا به قر
تبرزینلغتنامه دهخداتبرزین . [ ت َ ب َ ] (اِ مرکب ) (از: تبر، آلت شکستن هیزم + زین ) سلاح . تبر سلاح . تبری را گویند که سپاهیان بر پهلوی زین بندند. (فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشید
تبرزینفرهنگ انتشارات معین(تَ بَ) (اِمر.) نوعی سلاح به شکل تبر که در گذشه در پهلوی زین می بستند یا درویشان در دست می گرفتند.
تبرزینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نوعی تبر که بعضی درویشان به دست میگیرند.۲. سلاحی به شکل تبر با دستۀ آهنی که هنگام سواری در کنار زین اسب آویزان میکردند.۳. [قدیمی] = تبرزد
طبرزنلغتنامه دهخداطبرزن . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) شکر. (منتهی الارب ). شکر تبرزد. (مهذب الاسماء). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). طبرزل
طبرمینلغتنامه دهخداطبرمین . [ طَ ب َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در صقلیه .(معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 22) (قاموس الاعلام ). دمشقی در فصل وصف جزائر بحر رومی گوید: و من بلادالجزیرة ا
طبرزنلغتنامه دهخداطبرزن . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) شکر. (منتهی الارب ). شکر تبرزد. (مهذب الاسماء). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). طبرزل
طبرمینلغتنامه دهخداطبرمین . [ طَ ب َ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار در صقلیه .(معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 22) (قاموس الاعلام ). دمشقی در فصل وصف جزائر بحر رومی گوید: و من بلادالجزیرة ا
طبرزللغتنامه دهخداطبرزل . [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) طبرزد. (بحر الجواهر) شکر. (منتهی الارب ). || اسم شکر معقود است که به فارسی آنرا نبات نامند. (فهرست مخزن الادویه ). قند ابلوج .
طبرزدلغتنامه دهخداطبرزد. [ طَ ب َ زَ ] (معرب ، اِ) معرب تبرزد. مأخوذ از پهلوی تورزت ، در سانسکریت (دخیل ). توارجه . (برهان قاطع چ معین ذیل تبرزد). بعضی چنین گفته اند: مُعرب است
تبرزدلغتنامه دهخداتبرزد. [ ت َ ب َ زَ ] (اِ) پهلوی تورزت ، سانسکریت (دخیل ) توراجه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). تبرزه . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). نبات (فرهنگ جهانگیری ). نب