تبردارلغتنامه دهخداتبردار. [ ت َ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که شغل او شکستن چوب و درخت باشد با تبر. (ناظم الاطباء). تبردارنده . دارنده ٔ تبر. هیزم شکن . خارکن : تبردار مردی همی کند خارز
طبرداریةلغتنامه دهخداطبرداریة. [ طَ ب َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به طبردار، رسته ای از رسته های لشکر که به طبر مسلح بودند و در اواسط قرن هشتم هجری نیز این دسته وجود داشت
طبرداریةلغتنامه دهخداطبرداریة. [ طَ ب َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به طبردار، رسته ای از رسته های لشکر که به طبر مسلح بودند و در اواسط قرن هشتم هجری نیز این دسته وجود داشت
طبرزینلغتنامه دهخداطبرزین . [ طَ ب َ ] (اِ مرکب ) معرب تبرزین . نوعی سلاح است بشکل طبر. رجوع به طبردار، طبرداریه و المعرب جوالیقی ص 228 شود. تبری دارای دو لبه که غالباً آنرا به قر
گاهلغتنامه دهخداگاه . (اِ) عصر. دوره . زمان : و از خلق نخست که را آفرید از گاه آدم تا این زمانه . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).چنین تا بگاه سکندر رسیدز شاهان هر آنکس که آن تخت دید. فر