طبراخلغتنامه دهخداطبراخ . [ طَ ] (اِخ ) لقب والد علی بن هاشم محدث . (یا آن طِمراخ به میم است ). (منتهی الارب ).
طبراخیلغتنامه دهخداطبراخی . [ طَ ] (ص نسبی ) منسوب است به طبراخ که لقب جدّ ابوالحسن علی بن ابی هاشم عبیداﷲبن الطبراخ الطبراخی از اهل بغداد است . (سمعانی ).
طبراخیلغتنامه دهخداطبراخی . [ طَ ] (ص نسبی ) منسوب است به طبراخ که لقب جدّ ابوالحسن علی بن ابی هاشم عبیداﷲبن الطبراخ الطبراخی از اهل بغداد است . (سمعانی ).
طباخلغتنامه دهخداطباخ . [ طَب ْ با ] (اِخ ) محمد راغب الطباخ . مورخ مشهورمعاصر، اهل حلب و مؤلف اعلام النبلاء در تاریخ حلب است و آن کتابی است در هفت مجلد که در سال 1341 هَ . ق .
طباخلغتنامه دهخداطباخ . [ طَب ْ با ] (ع ص ) پزنده . باورچی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). خورشگر. خوالیگر. (دهار). مطبخی . آشپز. خوردنی پز. خوراک پز. دیگ پز. طابخ :
طباخلغتنامه دهخداطباخ .[ طَ ] (ع اِمص ) استواری . || توانائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قوت . (مهذب الاسماء) || فربهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء).
طباخةلغتنامه دهخداطباخة. [ طَب ْ با خ َ ] (ع ص ) تأنیث طباخ . زنی که آشپزی کند. زنی که حرفت او آشپزی باشد. زن که خوراک پزد : یک آفت ز طباخه ٔ چربدست که شه را کند چرب و شیرین پرس