طبایعفرهنگ مترادف و متضاد۱. طبیعتها، سرشتها، نهادها ۲. سجایا، خویها ۳. مزاجها، طبعها ۴. طبع، قریحه ۵. چهار عنصر
طبایعلغتنامه دهخداطبایع. [ طَ ی ِ ](ع اِ) رجوع به طبائع و شواهد طبایع در آنجا شود.- طبایع اربع ؛ چهار عنصر آب ، آتش ، باد و خاک .
تبایعلغتنامه دهخداتبایع. [ ت َ ی ِ ] (ع اِ) (از «ت ب ع ») ج ِ تَبِیع و تَبیعَة. (منتهی الارب ). تَبائِع ج ِ تبیع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). رجوع به تبائع و تبیع
تبایعلغتنامه دهخداتبایع. [ ت َ ی ُ ] (ع مص ) (از «ب ی ع ») با یکدیگر خرید و فروخت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با همدیگر بیع کردن . (آنندراج ) (از ترجمان علامه ٔ جرجانی
امهات طبایعلغتنامه دهخداامهات طبایع. [ اُم ْ م َ ت ِ طَ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از چهارارکان است . (از آنندراج ).
طباعفرهنگ انتشارات معین(طَ بّ) [ ع . ] (ص .) 1 - سازنده (هرچه که باشد). 2 - شمشیرساز. 3 - کوزه گر. 4 - تیزهوش .
امهات طبایعلغتنامه دهخداامهات طبایع. [ اُم ْ م َ ت ِ طَ ی ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از چهارارکان است . (از آنندراج ).
سیمیافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر قدیم صاحبان این علم برای حروف طبایعی مرموز قائل شده و مدعی بودند که بهوسیلۀ حروف و اسما میتوان در عالم طبیعت تصرف کردن یا آنکه در قوۀ تخیل و تصور دیگران ن
چارطبعلغتنامه دهخداچارطبع. [ طَ ] (اِ مرکب ) طبایع اربعه . امزجه ٔ اربعه . حرارت و برودت و رطوبت و یبوست . گرمی و سردی و خشکی و تری : گفتم که مرمرا گهر جسم باز گوی گفتا که چارطبع