طبالغتنامه دهخداطبا. [ طُ ] (اِخ ) دیهی است از دیه های یمن . (معجم البلدان ). و منسوب بدان طبائی است . (سمعانی ).
طبعفرهنگ مترادف و متضاد۱. چاپ، نشر ۲. خو، سرشت، شیمه، منش، نهاد ۳. ذوق، قریحه، شاعری ۴. تمایل، گرایش، رغبت، میل ۵. قریحه، استعداد ۶. طبیعت، مزاج ۷. ذائقه ۸. رغبت، میل ۹. هریک از چهار
طبعلغتنامه دهخداطبع. [ طَ ] (ع اِ) سرشت که مردم بر آن آفریده شده . ج ، طباع . (منتهی الارب ). خوی . (دستور اللغة ادیب نطنزی ). طبیعت . (مهذب الاسماء). آخشیج . (فرهنگ خطی اسدی م
طبعلغتنامه دهخداطبع. [ طَ ] (ع مص ) مهر کردن بر نامه و جز آن . (منتهی الارب ). مهر کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 67). || نقش کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ساختن شمشیر.
طباطبائیلغتنامه دهخداطباطبائی . [ طَ طَ ] (اِخ ) قاسم بن محمدحسنی حسینی طباطبائی قهپائی . سیدی عالم و فاضل و محدثی ماهر بوده و از استاد خود شیخ بهائی و نظایر وی روایت کرده و از مشای
طباطبائیلغتنامه دهخداطباطبائی . [ طَطَ ] (اِخ ) سیدمحمد سعید فرزند سراج الدین قاسم پسر سیدمحمد طباطبائی . وی از علمای امامیه ٔ قرن یازدهم هجری است . او راست : حاشیه بر حاشیه ٔ تهذیب
طباقلغتنامه دهخداطباق . [ طُب ْ با ] (ع اِ) درختی است که در کوههای مکه روید. نوشیدن و ضماد آن نافع است مر زهرها را و جهت خارش و گر و تبهای کهنه و مغص و یرقان و سده های جگر شدیدا
طباللغتنامه دهخداطبال . [ طَب ْ با ] (ع ص ) تبیره زن . (مهذب الاسماء). طبل نواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طبل زن . دهل زن . نقاره زن . نقاره چی . نوبتی . نوبت زن .طبال . درویش
طبائیلغتنامه دهخداطبائی . [ طَ ] (اِخ ) ابوالقاسم عبدالرحمن بن احمدبن علی بن احمد خطیب طبائی . از مردم قریه ٔ طبا در یمن . وی از فقیه قاسم بن عبداﷲ قرشی سماع کرد و ابوالقاسم هبةا
طباطبائیلغتنامه دهخداطباطبائی . [ طَ طَ ] (اِخ ) قاسم بن محمدحسنی حسینی طباطبائی قهپائی . سیدی عالم و فاضل و محدثی ماهر بوده و از استاد خود شیخ بهائی و نظایر وی روایت کرده و از مشای
طباطبائیلغتنامه دهخداطباطبائی . [ طَطَ ] (اِخ ) سیدمحمد سعید فرزند سراج الدین قاسم پسر سیدمحمد طباطبائی . وی از علمای امامیه ٔ قرن یازدهم هجری است . او راست : حاشیه بر حاشیه ٔ تهذیب
طباقلغتنامه دهخداطباق . [ طُب ْ با ] (ع اِ) درختی است که در کوههای مکه روید. نوشیدن و ضماد آن نافع است مر زهرها را و جهت خارش و گر و تبهای کهنه و مغص و یرقان و سده های جگر شدیدا
طباللغتنامه دهخداطبال . [ طَب ْ با ] (ع ص ) تبیره زن . (مهذب الاسماء). طبل نواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طبل زن . دهل زن . نقاره زن . نقاره چی . نوبتی . نوبت زن .طبال . درویش