طایری مشهدیلغتنامه دهخداطایری مشهدی . [ ی ِ ی ِ م َ هََ ](اِخ ) طالب علم بود و در شعر طبع بانگیز داشت (؟)این مطلع از اوست :انگشت بهر عشق چو بر ابروان نهادتیری برای کشتن من در کمان نهاد
طایری رازیلغتنامه دهخداطایری رازی . [ ی ِ ی ِ ] (اِخ ) پسر مولانا امیدی است . این مطلع از اوست :آنکه رفت از سر کوی تو به آزار، منم وآنکه برد از تو به دل حسرت بسیار، منم .(تحفه ٔ سامی
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوعمرو احمدبن حسن طاهری نیشابوری . نام او اسعد فرخان است . وی از عبداﷲبن احمدبن حنبل و ابوشعیب حرانی روایت کرده ، از خاندان طاهر ذوالیمی
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن عبدالعزیزبن حسن بن محمدبن هرون بن عصام بن رزیق بن محمدبن عبداﷲبن طاهربن حسین بن مصعب طاهری . وی از ابوبحر محمدبن حسن بن ک
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوالعباس محمدبن طاهر بغدادی طاهری . وی از ابوعروبة حرانی روایت کرده است و ابونصر احمدبن علی بن عبدوس اهوازی از او روایت دارد. وی از خاند
طایری مشهدیلغتنامه دهخداطایری مشهدی . [ ی ِ ی ِ م َ هََ ](اِخ ) طالب علم بود و در شعر طبع بانگیز داشت (؟)این مطلع از اوست :انگشت بهر عشق چو بر ابروان نهادتیری برای کشتن من در کمان نهاد
طایری رازیلغتنامه دهخداطایری رازی . [ ی ِ ی ِ ] (اِخ ) پسر مولانا امیدی است . این مطلع از اوست :آنکه رفت از سر کوی تو به آزار، منم وآنکه برد از تو به دل حسرت بسیار، منم .(تحفه ٔ سامی
قناریلغتنامه دهخداقناری . [ ق َ ] (اِ) طایری است زردرنگ خرد و خوب صورت و این معرب کانیری است که لفظ انگریزی باشد. (آنندراج ). پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان و از دسته ٔ گنجشکان
قلولیلغتنامه دهخداقلولی . [ ق َ ل َ لا ] (ع اِ) طایری است که آن را به فارسی قازنامند. (فهرست مخزن الادویة). مرغ بلندپرواز. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شو
متجحدرلغتنامه دهخدامتجحدر. [ م ُ ت َ ج َ دِ ](ع ص ) طایری که مستعد پریدن باشد. (آنندراج ). مرغ آماده ٔ پریدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به تجحدر شود.