طاهر ذوالیمینینلغتنامه دهخداطاهر ذوالیمینین . [ هَِ رِ ذُل ْ ی َ ن َ] (اِخ ) رجوع به طاهربن الحسین و ذوالیمینین شود.
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن فضل بن سعید. وی ازسفیان بن عیینه روایت کرده است . محمدبن منذربن سعید ازدی به ما خبرداد که خطا میکند و راه خلاف می پیماید و او چنین کسی
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن ابی هالة التمیمی الاسدی . وی برادر هند، ربیب ِ (پسرِ زن ِ) پیغامبر صلی اﷲ علیه و آله و سلم بوده است . سیف در اوائل کتاب ردةاز طریق ابوم
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن احمد القزوینی . صاحب روضات الجنات ذیل ترجمه ٔ طاهربن علی الجرجانی ، از این شخص نام برده ، و گوید: الشیخ بهاءالدین ابومحمد طاهربن احمد ا
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن احمدبن زید، ابوبکر المؤدب البغدادی . وی از ابراهیم بن شریک الاسدی ، و محمدبن احمدبن صالح الازدی ، روایت کند، و ابراهیم بن احمدبن محمد
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن محمد الصادق . رجوع به طاهر جعفربن محمد... و رجوع به جعفربن محمد الصادق شود.
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن طاهربن الحسین الخزاعی . نواده ٔ طاهر ذوالیمینین ، وی بعد از فوت پدر افسر امارت بر سر نهاد، و ایام حکومتش تا زمان المستعین باﷲ ا
طلحةلغتنامه دهخداطلحة. [ طَ ح َ ] (اِخ ) ابن طاهر ذوالیمینین بن حسین بن مُصعب بن زریق . دومین امیر از آل طاهر و حکمران خراسان از سال 207 تا سال 213 هَ . ق . طلحة به روزگارپدر حک
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ] (اِخ ) ابن طلحةبن طاهر ذوالیمینین . وی پس از اینکه پدرش طلحة در سال 213 هَ . ق . در خراسان درگذشت ، قائم مقام وی شد و در نواحی نیشابور با جمعی از خ
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن حسین بن مصعب . ابن خلکان نام و نسب او را بدین طریق یاد کرده است ؛ ابوالطیب ، طاهربن الحسین بن مصعب رزیق بن ماهان . و گوید: در جای دیگر