طاهریهلغتنامه دهخداطاهریه . [ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در 42هزارگزی جنوب باختری اهواز و 14هزارگزی راه آهن اهواز به خرمشهر.دشت و گرمس
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة. [ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) دولت طاهریة در خراسان که از سال دویست و پنج تا دویست و پنجاه ونه فرمانروائی کردند، مؤسس آن طاهربن الحسین الخزاعی ملقب بذی الیمینی
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة. [ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در بالای جیحون که بعد از آمل واقع شده است و عمل خوارزم از آنجا شروع میشود. یاقوت گوید: گمان میبرم که منسوب به طاهربن
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة.[ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) دیهی است نزدیک بغداد که هنگام افزونی آب دجله در هر سال آب بسیاری در آنجا جمع شود. و ماهی معروف به «بنی » در آن آب گرد آید و سلطان آ
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوعمرو احمدبن حسن طاهری نیشابوری . نام او اسعد فرخان است . وی از عبداﷲبن احمدبن حنبل و ابوشعیب حرانی روایت کرده ، از خاندان طاهر ذوالیمی
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة. [ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) دولت طاهریة در خراسان که از سال دویست و پنج تا دویست و پنجاه ونه فرمانروائی کردند، مؤسس آن طاهربن الحسین الخزاعی ملقب بذی الیمینی
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة. [ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) ناحیه ای است در بالای جیحون که بعد از آمل واقع شده است و عمل خوارزم از آنجا شروع میشود. یاقوت گوید: گمان میبرم که منسوب به طاهربن
طاهریةلغتنامه دهخداطاهریة.[ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) دیهی است نزدیک بغداد که هنگام افزونی آب دجله در هر سال آب بسیاری در آنجا جمع شود. و ماهی معروف به «بنی » در آن آب گرد آید و سلطان آ
خجستانیلغتنامه دهخداخجستانی . [ خ ُ ج ِ ] (اِخ ) احمدبن عبداﷲ. از امراء طاهریه بود و بعد از انقراض طاهریان بدست صفاریه او بخدمت صفاریه پیوست و از حسن تدبیر و فرط کفایت خود بمقامات