طاهرینلغتنامه دهخداطاهرین . [ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طاهردر حال نصب و جر، ائمه ٔ طاهرین . به اجداد طاهرین .
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوعمرو احمدبن حسن طاهری نیشابوری . نام او اسعد فرخان است . وی از عبداﷲبن احمدبن حنبل و ابوشعیب حرانی روایت کرده ، از خاندان طاهر ذوالیمی
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن عبدالعزیزبن حسن بن محمدبن هرون بن عصام بن رزیق بن محمدبن عبداﷲبن طاهربن حسین بن مصعب طاهری . وی از ابوبحر محمدبن حسن بن ک
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوالعباس محمدبن طاهر بغدادی طاهری . وی از ابوعروبة حرانی روایت کرده است و ابونصر احمدبن علی بن عبدوس اهوازی از او روایت دارد. وی از خاند
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابوالقاسم عبداﷲبن حسین قسامی حنبلی طاهری . وی از ابونصر رسی روایت میکند و منسوب به حریم طاهری است . (انساب سمعانی ورق 364 «الف »).
طاهریلغتنامه دهخداطاهری . [ هَِ ] (اِخ ) ابومنصور. از خاندان طاهریان بوده و بزبان عربی شعر میسروده و در ماوراءالنهر از گویندگان دربار سامانیان بشمار میرفته است . رجوع به احوال و
کور موصلیلغتنامه دهخداکور موصلی . [ رِ ص ِ ] (اِخ ) اشاره به مردی کور است که اراده ٔ قتل یکی از ائمه ٔ طاهرین را داشت و بدین منظور عصایی زهرآلود را بر روی پای آن حضرت نهاد و فشرد چنا
غلامعلی خانلغتنامه دهخداغلامعلی خان . [ غ ُ ع َ ] (اِخ ) از شاعران هندوستان بود. او راست منظومه ٔ «لمعة الطاهرین » در بیان سیرت حضرت رسول و احوال ائمه . (از قاموس الاعلام ترکی ).
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) حسن بن حسین سبزواری معروف به شیعی . یکی از علما و محدّثین اهل تشیّع و صاحب تألیفات بسیار، از جمله : کتاب مصابیح القلوب و کتاب بهجةال
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (ع ص ) پاک . ج ، اطهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ): رجل طاهر الثیاب ؛ مرد پاکیزه لباس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ثیاب طهاری ؛ ج ، طُهران است (گوی
قمیلغتنامه دهخداقمی . [ ق ُم ْ می /می ] (اِخ ) محمد طاهر (ملا...) ابن محمد حسین ، اصلاً شیرازی است و چون در قم اقامت کرد به قمی مشهور شد. وی از مشاهیر علمای امامیه ٔ دوره ٔ شاه