طالعبینیلغتنامه دهخداطالعبینی . [ ل ِ ] (حامص مرکب ) شغل و پیشه ٔ آنکه سر کتاب بازکن باشد. فالگیری . طالعگوئی . طالعگیری .
طالعبینلغتنامه دهخداطالعبین . [ ل ِ ] (نف مرکب ) فالگیر. آن که دعوی پیشگوئی آینده ٔ مردمان کند و از مترادفات این لفظ: طالعگیر. طالعگوی . و در تداول عامه سر کتاب بازکن باشد.
غیبگوییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه گویی، فالگیری، طالعبینی تفأل، استخاره، احکام نجوم قرعهکشی ◄ قمار
اخترگرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. منجم؛ ستارهشناس.۲. طالعبین؛ فالگیر: ◻︎ نه رهنمای به کار آیدش نه اخترگر / نه فالگوی به کار آیدش نه خوابگزار (عنصری: ۷۳).