طالبوفلغتنامه دهخداطالبوف . [ ل ِ ب ُ ] (اِخ ) طالب اُف . حاجی ملاعبدالرحیم پسر استاد ابوطالب نجار تبریزی سرخابی در سال 1250 هَ . ق . متولد شد و در حدود شانزده سالگی به تفلیس رفت
طالبولغتنامه دهخداطالبو. [ ل ِ ] (اِخ ) یکی از رستاقهای استرآباد. (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 127).
طالوفسلغتنامه دهخداطالوفس . [ ] (اِ) صفراغون است که آن را طیرالملوک نامند. و به فارسی مرغک سقا و دم جنبان و به هندی مموله گویند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة).
طالبولغتنامه دهخداطالبو. [ ل ِ ] (اِخ ) یکی از رستاقهای استرآباد. (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 127).
طالوفسلغتنامه دهخداطالوفس . [ ] (اِ) صفراغون است که آن را طیرالملوک نامند. و به فارسی مرغک سقا و دم جنبان و به هندی مموله گویند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة).
حادرلغتنامه دهخداحادر. [ دِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از حَدْر و حَدارة، مرد گرداندام . (منتهی الارب ). || شیر. اسد. || غلام ممتلی الشباب . (تاج العروس ). غلام ممتلی البدن شدید الب
ضرارلغتنامه دهخداضرار. [ ض ِ ] (اِخ ) ابن القعقاع بن معبدبن زرارة. از سواران عرب که در وقعه ٔ وقیط بکر و تمیم اسیر گرفته شد. وی صحابی است . (عقدالفرید ج 6 ص 46). صاحب عیون الاخب