طالبفرهنگ مترادف و متضاد۱. جوینده ≠ مطلوب ۲. خواهنده، خواهان، خواستار، مایل ۳. محصل، تلمیذ، طلبه ≠ استاد ۴. سالک ≠ پیر، مرید، مرشد
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد معروف به شهاب حصکفی حلبی و مکنی به ابوالعباس . او راست : طالبة الوصال من مقام العوال . و الروضة الوردیة فی الرحلة الرومیة. او د
رهقیلغتنامه دهخدارهقی . [ رَقا ] (ع اِمص ) شتاب روی . گویند: هو یدعو الرهقی ؛ ای یسرع فی مشیته حتی یرهق طالبه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شتاب روی . (آ
مزاولةلغتنامه دهخدامزاولة. [ م ُ وَ ل َ ] (ع مص ) اشتغال ورزیدن در کاری مروسیدن و رنج کشیدن در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با چیزی واکوشیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی )
ابن منلالغتنامه دهخداابن منلا.[ اِ ن ُ م ُ ] (اِخ ) شهاب الدین احمدبن محمدبن علی بن احمدبن یوسف بن حسین بن یوسف حصکفی . جدّ وی احمدبن یوسف معروف به منلا حاجی از مردم آذربایجان و قاض