طالارلغتنامه دهخداطالار. (اِ) تالار. اطاق بزرگ مستطیلی که غالباً در منازل برای پذیرائی اختصاص داده میشود. سالن . رجوع به تالار شود.
تالارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ، سرسرا، دالان، هال، تالار ورودی، سردر، راهرو، لابی، کریدور بهارخواب، بالکن، ایوان، تراس، ایوانک، ایوانگاه، رواق، راه ورودی، آستانه راهرو سرپوش
طالار اشرفلغتنامه دهخداطالار اشرف . [ رِ اَ رَ ] (اِخ ) در اصفهان واقع است ، و از جمله ٔ ابنیه ٔ تاریخی ایران میباشد.
پل طالارلغتنامه دهخداپل طالار. [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار جاده ٔ قائمشهر و بابل میان قائمشهر و پل نوری کلا در 258700گزی طهران .
طاباریوسلغتنامه دهخداطاباریوس . (اِخ ) یکی از قیاصره ٔ روم و او دومین امپراطور روم است پسر لیوی پسر خوانده ٔ اوغسطس ، او با آنکه مردی روشن فکر و عفیف بود لکن در تحت سلطه ٔ وزیر خویش
طاطارقان یخمزلغتنامه دهخداطاطارقان یخمز. [ ی ُ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان آتابای بخش مرکزی شهرستان گنبدقابوس . در 8هزارگزی جنوب گنبد کنار راه گنبد به گرگان . دشت ، معتدل با 190 تن سکنه .
طالار اشرفلغتنامه دهخداطالار اشرف . [ رِ اَ رَ ] (اِخ ) در اصفهان واقع است ، و از جمله ٔ ابنیه ٔ تاریخی ایران میباشد.
پل طالارلغتنامه دهخداپل طالار. [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار جاده ٔ قائمشهر و بابل میان قائمشهر و پل نوری کلا در 258700گزی طهران .
پل سفیدلغتنامه دهخداپل سفید. [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) نام پلی بر رود طالار دارای دو چشمه در سی میلی شمال فیروزکوه و 42میلی جنوب ساری . (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 42 و43).
اپدانهلغتنامه دهخدااپدانه . [ اَ پ َ ن َ ] (اِخ ) نام طالاری از زمان اردشیر دوم هخامنشی که در قسمتی از خرابه های شوش کشف شده . رجوع به آپادانا شود.
پل نوری کلالغتنامه دهخداپل نوری کلا. [ پ ُ ل ِ ک َ ] (اِخ ) نام محلی کنار جاده ٔ قائمشهر و بابل میان پل طالار و بابل در 264600گزی طهران .