طاق کسریلغتنامه دهخداطاق کسری . [ ق ِ ک ِ س را ] (اِخ ) مشهورترین بنائی که پادشاهان ساسانی ساخته اند. قصری است که ایرانیان طاق کسری یا ایوان کسری مینامند و هنوز ویرانه ٔ آن در محله
طاقفرهنگ مترادف و متضاد۱. درگاه، سقف ۲. رف، طاقچه ۳. رواق ۴. آسمان، فلک، سپهر ۵. ایوان ۶. انحنا، خمیدگی، قوس، وتر ۷. تاق، تک، تنها، فرد، یگانه، یکتا ≠ جفت ۸. ردا، طیلسان ۹. تا، لنگه ۱
طاقلغتنامه دهخداطاق . (اِ) سقف محدب . آسمانه . درونسو یا جانب انسی سقف . سقفی چون خرپشته کرده . عقد (طاق بنا). (منتهی الارب ) : به یک دست ایوان یکی طاق دیدز دیده بلندی او ناپدی
طاقلغتنامه دهخداطاق . (اِ) آزاددرخت . برگش پهنا ندارد. رجوع به «هَدَب » در قاموس و جز آن شود. طاق ، شامل دو نوع است : یکی مخصوص بسوزانیدن هیمه ، که آن را طاق نامند و یکی حب الز
طاقلغتنامه دهخداطاق . (اِخ ) حصاری است در طبرستان . منصور خلیفه ٔ عباسی ابوالخصیب را والی قومس و جرجان و طبرستان کرد و فرمان داد که از راه جرجان بدانجا درآید و هم به ابن عون نو
ایوان کسریلغتنامه دهخداایوان کسری . [ اَی ْ ن ِ ک ِ را ] (اِخ ) مشهورترین بنایی که پادشاهان ساسانی ساخته اند. قصری است که ایرانیان آنرا طاق کسری یا ایوان کسری گویند. هنوز ویرانه ٔ آن
اسبانبرلغتنامه دهخدااسبانبر. [ اَ بام ْ ب َ ] (اِخ ) نام شهری است که انوشیروان بنا کرد و طاق کسری بدان شهر ساخت . (برهان قاطع) (سروری ).یاقوت گوید: نام جلیل ترین و بزرگترین مدائن ک
طیسفونلغتنامه دهخداطیسفون . [ طَ س َ ] (اِخ ) پای تخت کسری و محلی بوده که ایوان معروف در آنجا ساخته شده ، تا بغداد سه فرسنگ بُعد مسافت دارد. حمزه (اصفهانی ) گوید: اصل این کلمه طوس
اسپانبرلغتنامه دهخدااسپانبر. [ اَ پام ْ ب َ ] (اِخ ) اَسْبانْبَر. در مشرق تیسفون محله ٔ اسپانبر واقع بود و این محلی است که امروزه بقعه ٔ سلمان پاک که از آثار اسلامی است در آن دیده
اسفابورلغتنامه دهخدااسفابور. [ اَ ] (اِخ ) نام شهری است که انوشیروان بناکرده و از جمله ٔ هفت شهر مدائن است . (برهان ). گویند از مداین سبعه و از ابنیه ٔ انوشیروان بوده است و طاق کسر