طاعتفرهنگ مترادف و متضاد۱. عبادت، نیایش ۲. اطاعت، انقیاد، بندگی، پیروی، فرمانبرداری ≠ سرپیچی، سرکشی، نافرمانی ۳. فرمانبرداری کردن، اطاعت کردن، عبادت کردن
طاعتلغتنامه دهخداطاعت . [ ع َ ] (ع اِمص ) بندگی . (منتهی الارب ). فرمان بردن . (آنندراج ).فرمانبرداری . (مهذب الاسماء). اطاعت . انقیاد. عبودیت . طوع . اِقَه . طواعیة. پرستش . عب
طاعتفرهنگ انتشارات معین(عَ) [ ع . طاعة ] 1 - (مص م .) فرمانبرداری کردن .2 - عبادت کردن .3 - (اِمص .) فرمانبرداری . 4 - عبادت .
طاعتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اطاعت کردن؛ فرمان بردن؛ فرمانبرداری کردن.۲. عبادت.۳. [قدیمی] فرمانبرداری.
طائطلغتنامه دهخداطائط. [ ءِ ] (ع ص ) گشن تیزشهوت . گشن بابانگ . || مرد سخت خصومت . || مرد دراز. (منتهی الارب ). ج ، طاطة.
طاعت داشتنلغتنامه دهخداطاعت داشتن . [ ع َ ت َ ] (مص مرکب ) فرمان بردن . گوش بر فرمان داشتن : بیکدیگر مشغول شوند، و همگان طاعت تو دارند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ).
طاعت داشتنلغتنامه دهخداطاعت داشتن . [ ع َ ت َ ] (مص مرکب ) فرمان بردن . گوش بر فرمان داشتن : بیکدیگر مشغول شوند، و همگان طاعت تو دارند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ).
طاعت دوستلغتنامه دهخداطاعت دوست . [ ع َ ] (ص مرکب ) دوستدار طاعت . گوش بر فرمان : زن پرهیزکار طاعت دوست با تو چون مغز باشد اندرپوست .اوحدی .
طاعت نمایلغتنامه دهخداطاعت نمای . [ ع َ ن ِ / ن ُ / ن َ ] (نف مرکب ) آن که فرمانبری بنماید. که فرمانبری آشکار دارد : فرمانگذار دلبر طاعت نمای من طاعت نمای داده بفرمان گذار دل .سوزنی