طائرلغتنامه دهخداطائر. [ ءِ ] (اِخ ) نام شاهزاده ای از عرب : ز غسانیان طائر شیردل که دادی فلک را بشمشیر دل . فردوسی .بعد از فوت هرمزبن نرسی این خبر شایع شد که پادشاه عجم قدم بصح
طائرلغتنامه دهخداطائر. [ ءِ ] (ع اِ) پرنده . (منتهی الارب ) : روزگار عنود، و دهر کنود... طائر روح او را [ امیر ابونصر را ] بسنگ حادثه ٔ حرض ، از آشیانه ٔ تن آواره ساخت . (ترجمه
تائرلغتنامه دهخداتائر. [ ءِ ] (ع ص ) از تور، جاری و روان شونده . (از منتهی الارب ). || مداومت کننده بر کاری بعد فتور در آن . (منتهی الارب ).
تعارلغتنامه دهخداتعار. [ ت َ عارر ] (ع مص ) بیدار ماندن و پهلو به پهلو گردیدن بر بستر در شب با بانگ و آواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بیداری و عبارت اساس «برخاست
تعارلغتنامه دهخداتعار. [ ت َع ْ عا ] (ع اِ) زخمی که خون آن منقطع نشود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تعارلغتنامه دهخداتعار. [ ت ِ ] (اِخ ) کوهی است به بلاد قیس . (منتهی الارب ). نام کوهی است . (ناظم الاطباء). و رجوع به عقدالفرید ج 1 ص 288 و معجم البلدان شود.
طَائِرُکُمْفرهنگ واژگان قرآنسبب نيکبختي و بدبختي شما ( طائر در اصل به معني پرنده است اما معني ذکر شده از اين بابت است که اعراب اگر براي کاري مي رفتند و در راه پرنده اي را مي ديدند که از چپ