ضیقلغتنامه دهخداضیق . (ع ص ) ضد سعه . تنگ . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). || (اِ) شک در دل . شک که در دل گذرد (بفتح اول نیز آید). (منتهی الارب ). || (اِمص ) تن
زیغفرهنگ انتشارات معین(زَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) میل کردن . 2 - میل کردن به سوی پستی و شک . 3 - میل کردن از حق . 4 - (اِمص .) انحراف از راه راست . 5 - شک ، ریب .
ضيقدیکشنری عربی به فارسیتنگ , کم پهنا , باريک , دراز و باريک , محدود , باريک کردن , محدود کردن , کوته فکر
زیقلغتنامه دهخدازیق . (اِخ ) محله ای است به نیشابور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ). رجوع به زیقی شود.
ضیق النفسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرد سینه که به واسطۀ آن انسان بهسختی نفس بکشد؛ آسم؛ تنگینفس.
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ض َ ق َ ] (ع اِمص ) تنگدستی . (منتخب اللغات ). درویشی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ج ،ضَیق . تنگی . (دهار). بدحالی . (منتخب اللغات ). || (ص ) بدحال
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ق َ ] (اِخ ) چشمه ای است نزدیک عیذاب . (منتهی الارب ). منزلی است در ده فرسنگی عیذاب . (معجم البلدان ).
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ض َ ق َ ] (ع اِمص ) تنگدستی . (منتخب اللغات ). درویشی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ج ،ضَیق . تنگی . (دهار). بدحالی . (منتخب اللغات ). || (ص ) بدحال
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ق َ ] (ع اِمص ) درویشی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). تنگدستی . (منتخب اللغات ). نیازمندی . || (ص ) تنگ . || بدحالت . (منتهی الارب ). ضَیقه (بفتح اول
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ق َ ] (اِخ ) چشمه ای است نزدیک عیذاب . (منتهی الارب ). منزلی است در ده فرسنگی عیذاب . (معجم البلدان ).
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ق َ ] (اِخ ) راهی است بین طائف و حنین . (منتهی الارب ). زمینی است بین طائف و حنین . (منتخب اللغات ).