ضَاقَ بـِفرهنگ واژگان قرآنتنگ کرد(در عبارت "ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً "تعبيري است کنايهاي و معنايش اين است که راه چاره آن امر به رويش بسته شد و يا راهي براي خلاصي از فلان امر نيافت ، و وجه اي
ضَاقَ بـِفرهنگ واژگان قرآنتنگ کرد(در عبارت "ضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً "تعبيري است کنايهاي و معنايش اين است که راه چاره آن امر به رويش بسته شد و يا راهي براي خلاصي از فلان امر نيافت ، و وجه اي
مَافرهنگ واژگان قرآننيست ، نه (مانند:مَا هَـٰذَا بَشَراً:این بشر نیست)- با همه ي (مانند :ضَاقَتْ عَلَيْکُمُ ﭐلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ :زمین با همه ی فراخیش بر آنان تنگ شد) - تا وقتي
ذَرْعاًفرهنگ واژگان قرآنذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است (در عبارت "ضَاقَ بِ
فضالغتنامه دهخدافضا. [ ف َ ] (ع اِ) مخفف فضاء. میدان و عرصه . (از ناظم الاطباء) : تنگ بد بر ما فضای عافیت بی هیچ جرم این چنین باشد اذا جاء القضا ضاق الفضا. سنائی .اجزات چون بپا
قطافلغتنامه دهخداقطاف . [ ق ِ ] (ع مص ) تنگ تنگ رفتن و کند رفتن و بد رفتن . (از اقرب الموارد): قطف قطفاً و قطافاًو قطوفاً؛ ضاق مشبها و بطؤ و اسأت السیر و ابطأت ، و یا قطاف اس