ضیعلغتنامه دهخداضیع. [ ض َ / ضی ] (ع مص ) ضیاع . ضَیعة. هلاک شدن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). تلف گردیدن . || بی تیمار و هیچکاره گردیدن . (منتهی الارب ).
ذیعلغتنامه دهخداذیع. [ ذَ ] (ع مص ) ذیوع . ذیعان : ذیع خبر؛ پراکنده شدن آن . ذیوع آن . فاش شدن آن . آشکار شدن خبر. (زوزنی ). بگستردن خبر. || آشکار کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
ضِيَاءًفرهنگ واژگان قرآنفروزان - داراي نور - روشنايي (ضياء به معني منبع نور است ولي کلمه نور معني عامتري دارد )
ضئالةلغتنامه دهخداضئالة. [ ض َ ل َ ] (ع مص ) نزار گردیدن . خرد و باریک گردیدن . (منتهی الارب ). نزار و حقیر شدن . (زوزنی ). خرد و نزار شدن . (تاج المصادر). || ضعیف شدن رأی و عقل
ضِيَاءًفرهنگ واژگان قرآنفروزان - داراي نور - روشنايي (ضياء به معني منبع نور است ولي کلمه نور معني عامتري دارد )
ضئالةلغتنامه دهخداضئالة. [ ض َ ل َ ] (ع مص ) نزار گردیدن . خرد و باریک گردیدن . (منتهی الارب ). نزار و حقیر شدن . (زوزنی ). خرد و نزار شدن . (تاج المصادر). || ضعیف شدن رأی و عقل