ضنلغتنامه دهخداضن . [ ض َ نِن ْ ] (ع ص ) بیمار. گویند: ترکته ضنی ً و ضنیاً. (منتهی الارب ). ج ، اَضْناء.
ضنلغتنامه دهخداضن . [ ض ِن ن ] (ع اِ) دوست خالص . (دهار). خاص و مخصوص . گویند: هو ضِنّی ؛ یعنی او خاص به من است . و فلان ضِنّی من بین اخوانی ؛ یعنی فلان در میان برادران من اخت
ضنلغتنامه دهخداضن . [ ض ِن ن ] (ع مص ) ضَنانة. زفت گردیدن و زفتی کردن . (منتهی الارب ). بخیلی کردن . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر) (منتخب اللغات ).
زنفرهنگ مترادف و متضاد۱. امراء، نسا ۲. بانو، جفت، حرم، زوجه، عیال، متعلقه، منکوحه، همسر ۳. پردگی، مستوره ≠ مرد، همسر
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء.[ ض َن ْءْ ] (ع مص ) ضَناءة. ضُنوء. بسیاربچه شدن زن و غیر آن . (منتهی الارب ). بسیارفرزند شدن زن . بسیار شدن کودک . (تاج المصادر). || بسیار شدن شتران . ||
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء. [ ض َن ْءْ / ض ِن ْءْ ] (ع اِ) بسیاری نسل و فرزند (واحد ندارد، مانند نفر). ج ، ضُنوء. (منتهی الارب ).
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء. [ ض ِن ْءْ / ض َن ْءْ ] (ع اِ) اصل و جایگاه . گویند: هو فی ضن ء صدق . || کان . (منتهی الارب ). معدن .
ضنأکلغتنامه دهخداضنأک . [ ض ُ ءَ ] (ع ص ) سخت پی با گوشت آمیخته . ضَنْاءَک . || شترماده ٔ بزرگ هیکل . ضنأکة. (منتهی الارب ).
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء.[ ض َن ْءْ ] (ع مص ) ضَناءة. ضُنوء. بسیاربچه شدن زن و غیر آن . (منتهی الارب ). بسیارفرزند شدن زن . بسیار شدن کودک . (تاج المصادر). || بسیار شدن شتران . ||
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء. [ ض َن ْءْ / ض ِن ْءْ ] (ع اِ) بسیاری نسل و فرزند (واحد ندارد، مانند نفر). ج ، ضُنوء. (منتهی الارب ).
ضن ءلغتنامه دهخداضن ء. [ ض ِن ْءْ / ض َن ْءْ ] (ع اِ) اصل و جایگاه . گویند: هو فی ضن ء صدق . || کان . (منتهی الارب ). معدن .
ضنانتلغتنامه دهخداضنانت . [ ض َ ن َ ] (ع مص ) ضِن ّ. زفت گردیدن و زفتی کردن . بخیلی کردن . (تاج المصادر) (زوزنی ). بخل ورزیدن . بخیلی . (دهار). بخل .
ضنوءلغتنامه دهخداضنوء. [ ض ُ ] (ع مص ) ضَن ْء . ضَناء . ضَن ء . بسیاربچه شدن زن و جز از زن . (منتهی الارب ). بسیارفرزند شدن . (تاج المصادر) (زوزنی ). || بسیار شدن شتران . (منتهی