ضمیمهدیکشنری فارسی به انگلیسیaddenda, addition, accompaniment, appendix, appurtenance, collateral, concomitant, enclosure, inset, supplement, supplementary, tailpiece, within
ضمیمهفرهنگ انتشارات معین(ضَ مَ یا مِ) [ ع . ضمیمة ] (ص .) چیزی که به چیز دیگر پیوسته باشد، پیوست . ج . ضمایم .
ضمیمةلغتنامه دهخداضمیمة. [ ض َ م َ ] (ع اِ) چیزی که با چیزی آن را فراهم کرده باشند. (غیاث ) (آنندراج ). ج ، ضمایم .- بضمیمه ٔ ؛ با. به اضافه ٔ.- ضمیمه ٔ اعور . رجوع به زائده ٔ اع