168 مدخل
علاوهبرآن.
در پیوست، افزون برین، هم چنین
apropos, incidentally, inter alia, withal, parenthetically
ضمني , في اثناء ذلک , في هذه الاثناء
اشارتاً، اشاری، بعلاوه، درضمن ≠ تلویحاً
(ض نَ نْ) [ ع . ] (ق .) در درون ، در میان ، در ضمن ، در طی .
در ادامه باید گفت
دل عليه
تلويحاً مسأله را پذيرفت , (اذعان کرد)
ضمناً
ضمنا
ضمنا , در اين ضمن , درضمن , در اثناء , در خلا ل
إذعَنَ للأمْرِ ضمناً (ضمنياً)