ضمندیکشنری عربی به فارسیدر داخل , توي , در توي , در حدود , مطابق , باندازه , در ظرف , در مدت , در حصار
ضمنلغتنامه دهخداضمن . [ ض َ م ِ ] (ع ص ) عاشق .(منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || بیمار در جای بمانده . زمینگیر. ج ، ضُمَنی ̍. (مهذب الاسماء). برجای مانده و مبتلی شده ٔ بمرض .
ضمنلغتنامه دهخداضمن . [ ض َ م َ ] (ع مص ) بر جای ماندن و عاجز شدن . (منتهی الارب ). بر جای ماندن . (منتخب اللغات ). برجاماندگی . (منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). زمین گیری . ||
زمندیکشنری عربی به فارسیکشيده , عصبي وهيجان زده , زمان فعل , تصريف زمان فعل , سفت , سخت , ناراحت , وخيم , وخيم شدن , تشديد يافتن