ضمرانلغتنامه دهخداضمران . [ ض َ ] (اِخ ) گیاهی است نهایت باریک . (منتهی الارب ). درختی است باریک . (منتخب اللغات ). گیاهی است . (المرصع).
ضمرانلغتنامه دهخداضمران . [ ض َ ] (اِخ ) وادئی است به نجد. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). نصر گوید: ضمران بضم ضاد و فتح ، آن وادئی است بنجد از بطن قوّ. (معجم البلدان ).- ذوالضمر
ضمرانلغتنامه دهخداضمران . [ ض ُ ] (اِخ ) سگی است ، یا ماده سگی . (منتهی الارب ). نام سگی است . (مهذب الاسماء).
زمرانلغتنامه دهخدازمران . [ زَ م َ ] (ع مص ) رمیدن آهو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمرانلغتنامه دهخدازمران . [ ] (اِخ ) او اول زاده ٔ قطوره بوده . (سفر پیدایش 25: 2). بعضی بر آنند که زمریان که در اواسط بلاد عرب سکنی دارند از اولاد او می باشند. (از قاموس کتاب مق
ضماندیکشنری عربی به فارسیضمانت , تعهد , ضامن , وثيقه , سپرده , ضمانت کردن , تعهد کردن , عهده دار شدن , تاوان , غرامت , جبران زيان , بخشودگي , صدمه
ضائنلغتنامه دهخداضائن . [ ءِ ] (اِخ ) از کوههای بنی سَلول دو کوهست که یکی را ضائن و دیگری را ضمر خوانند و ازهر دو با هم به ضمران عبارت کنند. (معجم البلدان ).
اعیارلغتنامه دهخدااعیار. [ اَ ] (اِخ ) هضبه (پشته )هائیست در بلاد ضبه و نیز نام کوهی است ببلاد غضبان و گمان می برم [ یاقوت ] میان مدینه و فید قرار دارد. و در ابیات زیر ذکر آن آمد
لهابةلغتنامه دهخدالهابة. [ ل ِ ب َ ] (اِخ ) رودباری است از ناحیه ٔ شواجن . (منتهی الارب ). خَبر بالشواجن فی دیار ضبة فیه رکایا عذبة تخترقة طریق بطن فلح کانه جمع لهب کله عن الازهر