ضمةلغتنامه دهخداضمة. [ ض َم ْ م َ ] (ع اِ) گروه اسپان رهان و اسپان که جهت گرو جمع کنند. (منتهی الارب ). || ضم . پیش (یکی از حرکات ثلاث )، و صورت آن در کتابت اینست «»، و تلفظ آن
ذمةلغتنامه دهخداذمة. [ ذَ م َ ] (ع مص ) (شاید معرب از دمه ٔ فارسی ) سخت شدن گرما. سخت شدن گرما بر مرد.
ذمةلغتنامه دهخداذمة. [ ذَم ْ م َ ] (ع ص ، اِ) بئرٌ ذَمَّة؛ چاه اندک آب . (مهذب الاسماء). چاه کم آب . || چاه بسیارآب . چاه پرآب . (از اضداد است ). ج ، ذِمام .
ذمةلغتنامه دهخداذمة. [ ذِم ْ م َ ] (ع اِ) کفالت . ذِمامَت . دَمامَت . || عهد. پیمان . (ادیب نطنزی ). اِل . امان : به امان پناهید و زنهار طلبید و در ذمت عنایت و رعایت حاجب آلتون
کتواژهنامه آزادکت:ضمه روی کاف و ت ساکن- به معنی سوراخ = شکاف-درز (بخش خفر، جهرم، استان فارس) کُت یا کُته، ریشه، بنیان و خانه. (بخش خفر، جهرم، استان فارس) کُت یا کُته، ریشه، بن
یوواژهنامه آزاد(با ضمه ی که به نظر میرسد با you انگلیسی هم ریشه باشد) او - ایشان که البته در انگلیسی به شما گفته میشود به معنی نه در زبان ترکی. (ترکی؛ همدان) خیر، نه.