ذمائملغتنامه دهخداذمائم . [ ذَ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ذمیمة : ملک را طرفی از ذمائم اخلاق او به قرائن معلوم شد. (گلستان ). به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاق به محامد مبد
پوشچنگار ضمائمیadnexal carcinomaواژههای مصوب فرهنگستانپوشچنگاری که یا از ضمائم پوستی منشأ گرفته است یا ساختارهایی شبیه به آنها میسازد
پوشچنگار ضمائمیadnexal carcinomaواژههای مصوب فرهنگستانپوشچنگاری که یا از ضمائم پوستی منشأ گرفته است یا ساختارهایی شبیه به آنها میسازد
بیوَرپاوندانMyriapodaواژههای مصوب فرهنگستانزیرشاخهای از بندپاتباران که دارای ضمائم حرکتی تکشاخه و ضمائمی در سر شامل یک جفت شاخک (antenna) و یک جفت آروارۀ بالایی و یک یا دو جفت آروارۀ پایینی هستند؛ این
لَبپاویسانChilopodaواژههای مصوب فرهنگستانردهای از بیوَرپاوندان که گوشتخوارند و ضمائم سر آنها شبیه به ضمائم سر حشرات است؛ این جانوران یک جفت شاخک و یک جفت آروارۀ بالا و یک یا دو جفت آروارۀ پایین دارند