ضللغتنامه دهخداضل . [ ض َل ل / ض ُل ل ] (ع اِمص ) هلاکی . (منتهی الارب ). هلاک . (منتخب اللغات ). || گمراهی . قولهم : ضل بن ضل (بکسر و ضم اول در هر دو)؛یعنی او بسیار در پی ضلا
ذللغتنامه دهخداذل . [ ذِل ل ] (ع اِ) روش . طور. طریقه . مجری . عادت . ج ، اذلال : امور اﷲ جاریة اذلالها (یا) علی اذلالها؛ ای مجاریها. و جاء علی اذلاله ؛ به روش و طور خویش آمد.
ذللغتنامه دهخداذل . [ ذُل ل ] (ع اِمص ) خواری .(مهذب الاسماء). هوان . هون . ذلت . مذلت . خوار گردیدن .خوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ذُلالت . ذَلالت . قوله تعالی : و لم یکن
ضَلَّفرهنگ واژگان قرآنگم کرد (عبارت "ضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ يَفْتَرُونَ " یعنی : آنچه را همواره به دروغ شريك خدا انگاشته بودند [گم شده] از دستشان مىرود)
ضَلَالٍفرهنگ واژگان قرآنگمراهي ( پيمودن راهي که به هدف مورد نظر منتهي نميشود ، بلکه سر از جاي ديگر در ميآورد )
ضَّلَالَةُفرهنگ واژگان قرآنگمراهي ( پيمودن راهي که به هدف مورد نظر منتهي نميشود ، بلکه سر از جاي ديگر در ميآورد )
ضَلَّفرهنگ واژگان قرآنگم کرد (عبارت "ضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ يَفْتَرُونَ " یعنی : آنچه را همواره به دروغ شريك خدا انگاشته بودند [گم شده] از دستشان مىرود)
ضلاللغتنامه دهخداضلال . [ض َ ] (ع مص ) گمراه شدن . (تاج المصادر) (دهار) (زوزنی ). گمراه گشتن . بیراه شدن . (زوزنی ). || ضایع ماندن . (منتخب اللغات ). ضایع شدن . (دهار) (تاج المص