زغلغتنامه دهخدازغ . [ زُغ غ ] (ع اِ) گند بغل سیاهان یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گند بغل و گند بغل سیاهان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زقلغتنامه دهخدازق . [ زَق ق ] (ع مص ) سرگین انداختن مرغ و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || چینه دادن مرغ ، بچه را به منقار. (تاج المصا
زقلغتنامه دهخدازق . [ زِق ق ] (ع اِ) خیک می و جز آن . (دهار). خیک یا پوستی است برای شراب و جز آن که موی آن رابریده باشند نه برکندیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )
ابیوردیلغتنامه دهخداابیوردی . [ اَ وَ ] (اِخ ) محمدبن احمد الأبیوردی الکوفنی و کوفن یکی از قراء ابیورد است و یاقوت گوید: ابوالمظفر محمدبن ابی العباس احمدبن محمد ابی العباس احمدبن
شکنلغتنامه دهخداشکن . [ ش ِ ک َ ] (اِ) چین و شکنج و تا. (از ناظم الاطباء). به معنی چین و شکنج هم هست ، همچو: شکن زلف ،شکن اندام و شکن جامه ؛ یعنی چین زلف و چین اندام و جامه . (
ضیقةلغتنامه دهخداضیقة. [ ض َ ق َ ] (ع اِمص ) تنگدستی . (منتخب اللغات ). درویشی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ج ،ضَیق . تنگی . (دهار). بدحالی . (منتخب اللغات ). || (ص ) بدحال
ناموضعلغتنامه دهخداناموضع. [ م َ ض ِ ] (ق مرکب ) نه به موضع خویش . نه بجای خود. نابجایگاه . بی جا : نرد خدمت چون به ناموضع بباخت شیرسنگین را شقی شیری شناخت .مولوی .