ضعیفهفرهنگ انتشارات معین(ضَ فِ) [ ع . ] (ص .) مؤنث ضعیف . 1 - زن سست و ناتوان . 2 - زن ، (مطلق ) زوجه .
ضعیفةلغتنامه دهخداضعیفة. [ ض َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث ضعیف . زن سست و ناتوان .(منتهی الارب ). || (اِ) مطلق زن (در اصطلاح فارسی زبانان ). || زن معهود. زن ناشناس .- احرُف ضعیفه ؛ واو،
ضعیففرهنگ مترادف و متضادبیحال، بیقدرت، خفیف، راجل، زار، زبون، سست، عاجز، فرسوده، قاصر، کمزور، لاغر، ناتوان، نحیف، نزار ≠ قوی
ضعیفةلغتنامه دهخداضعیفة. [ ض َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث ضعیف . زن سست و ناتوان .(منتهی الارب ). || (اِ) مطلق زن (در اصطلاح فارسی زبانان ). || زن معهود. زن ناشناس .- احرُف ضعیفه ؛ واو،
خضعبةلغتنامه دهخداخضعبة. [ خ َ ع َ ب َ ] (ع ص ) زن فربه . || زن درمانده ٔ عاجز. ضعیفه .(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
گنج روستالغتنامه دهخداگنج روستا. [ گ َ ج ِ ] (اِخ ) گنج روستا ناحیه ای بوده است میان بادغیس و مروالرود و معرب آن گنج رستاق است . (از معجم البلدان ). این کلمه را شارح عتبی به فتح کاف
لچک به سرلغتنامه دهخدالچک به سر. [ ل َ چ َ ب ِ س َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) زن . || زن ِ ضعیف . زنی ضعیفه یا فقیره در مقام جلب شفقت و رقت گویند: من یک لچک بسری بیش نیستم . من یک لچک بسر