زافیلغتنامه دهخدازافی . (ع ص ) تندرو و سبک . الخفیف السریع. (ذیل اقرب الموارد) : کالحِداًِ الزافی امام الرعد. (تاج العروس ).
ضافیلغتنامه دهخداضافی . (ع ص ) تمام . و یقال : ضافی الفضل علی قومه . (مهذب الاسماء). فراخ عیش و تمام نعمت . || ثوب ٌ ضاف ؛ جامه ٔ کامل و تمام . (منتهی الارب ). || رجل ٌ ضافی الر
سخسخةلغتنامه دهخداسخسخة. [ س َ س َ خ َ ] (ع اِمص ) ضعفی که از فقدان غذا حادث شود. (دزی ج 1). || ضعفی که از دوران جوانی حادث شده است . (دزی ج 1).
رثیةلغتنامه دهخدارثیة. [ رَث ْ ی َ ] (ع مص ) بازداشتن التفات بجهت کلانسالی یا دردی یا ضعفی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
خبط عشواءلغتنامه دهخداخبط عشواء. [ خ َ طِ ع َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آن شتری است که ضعفی در بصر و چشم خود دارد و خود را بهنگام رفتن نمیتواند حفظ کند. (از متن اللغة). || کنایه از خ
دم گرفتنلغتنامه دهخدادم گرفتن . [ دُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) در پی یکدیگر ایستادن برای رسیدن نوبت . (یادداشت مؤلف ). پشت سر هم ایستادن . صف بستن به دنبال هم . || بعد از ضعفی قوی شد