ضریعلغتنامه دهخداضریع. [ ض َ ] (ع اِ) خارِ سم . (مهذب الاسماء). شبرق . حله . شبرق خشک شده .شبرق خشک ، یا عام است . پشترغ . پشترغ خشک . بشترغ . بشترغ خشک . اسپرک خشک . گیاهی است
ضریعفرهنگ انتشارات معین(ضَ) [ ع . ] (اِ.) نسج پوششی استخوان که لای ة نازکی است و استخوان ساز است و موجب رشد عرضی استخوان می شود.
ذریعلغتنامه دهخداذریع. [ ذَ ] (ع ص ) تیزرو. شتاب رو. سبک سیر. ذروع . فرس ذریع، اسب سبک سیر و تیزرو و فراخ گام و همچنین است بعیر ذریع. || فراخ گام . واسعالخطو. و در صفت رسول صلوا
زریعلغتنامه دهخدازریع. [ زِرْ ری ] (ع اِ) آنچه خود بروید از دانه ٔافتاده وقت درو در زمین ناهموار و ناآراست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زریعلغتنامه دهخدازریع. [ زَ ] (ع ص ، اِ) آماده و لایق برای کاشتن و زراعت کردن . (ناظم الاطباء). || عذی . کشت دشتی که از باران آب خورد و «کل ناعم زریع» تشبیه است به آن . (از اقرب
ذریعفرهنگ انتشارات معین(ذَ) [ ع . ] (ص .) 1 - تیزرو، سبک سیر. 2 - فراخ گام . 3 - فاش . 4 - فراوان ، بسیار.
ضریعةلغتنامه دهخداضریعة. [ ض َ ع َ ] (ع ص ) گوسفند بزرگ پستان . (منتهی الارب ). شاةُ ضریعة؛ گوسفندی بزرگ پستان . (مهذب الاسماء). || زن بزرگ پستان . (منتهی الارب ).
ضریعةلغتنامه دهخداضریعة. [ ض َ ع َ ] (ع ص ) گوسفند بزرگ پستان . (منتهی الارب ). شاةُ ضریعة؛ گوسفندی بزرگ پستان . (مهذب الاسماء). || زن بزرگ پستان . (منتهی الارب ).
عفونت استخوانosteomyelitisواژههای مصوب فرهنگستانالتهاب استخوان و مغز استخوان و ضریع استخوان براثر عواملی مانند باکتری و قارچ و ویروس