اختراعات ثبتشدة ضروری استانداردstandard-essential patents, SEPsواژههای مصوب فرهنگستانگواهینامههای ثبت اختراع وابسته به یک استاندارد که در صورت اجرایی شدن آن استاندارد، نقض میشوند
ضروریفرهنگ مترادف و متضاد۱. الزامی، بایسته، فرض، لازم، واجب ۲. ناچار، ناگزیر، ۳. توالت، دستشویی ≠ غیرضروری
ضروریدیکشنری فارسی به انگلیسیall-important, bare-bones, essential, imperative, imperious, indispensable, necessary, needful, prerequisite, subsistence
ضروریلغتنامه دهخداضروری . [ ض َ ری ی / ری ] (از ع ، ص نسبی ) منسوب به ضرور. لابد. لابُدّمنه . ناچار. ناگزیر.لاعلاج . بایسته . دربایست . بایا. اندربای : چو نتوان به افلاک دست آختن