ضرب دیدگیلغتنامه دهخداضرب دیدگی . [ ض َ دی دَ / دِ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی ضرب دیده . ضرب خوردگی .
شخل کوواژهنامه آزادشِخْلِ کُوْ (shekhlekouw) در گویش گنابادی یعنی ضرب دیده ، ضربه خورده ، له شده ، پوکیده ، کوبیده شده
دم کندهلغتنامه دهخدادم کنده . [ دُ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) که دم او را کنده باشند. کنده دم . || ضرب دیده . شکست خورده . صدمه یافته . موهون . خوار. که شکست یافته و سخت درصدد جبرا