ضربهدیکشنری فارسی به انگلیسیblow, bump, clap, dent, impact, impulse, jar, jerk, knock, percussion, stroke
ضربةدیکشنری عربی به فارسیبستن , محکم زدن , چتري بريدن (گيسو) , صداي بلند يا محکم , چتر زلف , تپيدن , زدن , کتک زدن , چوب زدن , شلا ق زدن , کوبيدن , ضرب , ضربان نبض وقلب , تپش , ضربت موس
ضربة اليد الخلفيةدیکشنری عربی به فارسیپشت دستي يا ضربه با پشت راکت(دربازي تنيس و غيره) , زشت , ناهنجار , با پشت دست ضربه زدن , باپشت راکت ضربت وارد کردن
ضربة قاضيةدیکشنری عربی به فارسیبا ضربت بيهوش کننده اي حريف رابزمين زدن , ضربه فني , ضربه فني کردن , از پا در اوردن , ويران کردن , ضربت قاطع , ممتاز , عالي