ضُرِبَتْفرهنگ واژگان قرآنزده شد (در عبارت "ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ﭐلذِّلَّةُ " منظور اين است که داغ ونشان ذلت بر آنها زده شد)
دوکاردیلغتنامه دهخدادوکاردی . [ دُ ] (اِ مرکب ) دو کارد ضربتی و مشتی که بر زیر گلو زنند. (برهان ). رجوع به دو کارد شود.
پاسناوfrigateواژههای مصوب فرهنگستاننوعی کشتی جنگی که میتواند بهطور مستقل یا همراه با نیروهای آبخاکی و ضربتی و ضدزیرسطحی علیه تهدیدات سطحی یا زیرسطحی و هوایی عمل کند و سلاحهای آن شامل توپهای
مینروبmine sweeperواژههای مصوب فرهنگستانشناور چوبی پیشرفتهای که به موتورهای غیرمغناطیسی و تجهیزات ویژۀ روبش مینهای ضربتی و صوتی و مغناطیسی مجهز است
غل دادنلغتنامه دهخداغل دادن . [ غ ِ دَ ] (مص مرکب ) غلطانیدن چیزی مدور در سطحی ؛ یعنی برروی خود به حرکت آوردن . غلطانیدن چیزی گرد یا استوانه ای با زخم و ضربتی . غلت دادن : غل دادن