ضربتلغتنامه دهخداضربت . [ ض َ ب َ ] (ع اِمص ، اِ) ضربه . رجوع به ضربه شود. زَخم . یک بار زدن . ج ، ضربات : مردی از مسلمانان نامش واصل بن عمرو حمله کرد و روی به خاقان نهاد و او ر
ضُرِبَتْفرهنگ واژگان قرآنزده شد (در عبارت "ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ﭐلذِّلَّةُ " منظور اين است که داغ ونشان ذلت بر آنها زده شد)
ضُرِبَتْفرهنگ واژگان قرآنزده شد (در عبارت "ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ ﭐلذِّلَّةُ " منظور اين است که داغ ونشان ذلت بر آنها زده شد)
ابرةدیکشنری عربی به فارسیضربت با چيز تيز , ضربت با مشت , خرد کردن , سک زدن , سيخ زدن , خنجر زدن , سوراخ کردن , سوزن , سوزن سرنگ و گرامافون و غيره , سوزن دوزي کردن , با سوزن تزريق کردن ,
خبطةدیکشنری عربی به فارسیضربت , با چيز پهن وسنگين (مثل چماق) زدن , صداي تلپ , با صداي تلپ تلپ زدن ياراه رفتن