۱. زدن؛ کوبیدن.
۲. کتک زدن.
۳. (اسم) (موسیقی) ریتم.
۴. سکه زدن.
۵. (اسم، اسم مصدر) (ریاضی) از چهار عمل اصلی حساب، عبارت از تکرار کردن عددی در عدد دیگر برای بهدست آوردن عددی که چند برابر آن است. Δ عدد اول را مضروب و عدد دوم را مضروبٌفیه و نتیجه را حاصل ضرب میگویند. مانند ضرب عدد ۵ در ۶ (۳۰ = ۶ × ۵) عدد ۵ مضروب و عدد ۶ مضروبٌفیه و عدد ۳۰ حاصل ضرب است. علامت ضرب × است که آن را ضربدر میگویند.
۶. (اسم) (موسیقی) = تنبک
〈 ضرب خوردن: (مصدر لازم) صدمه خوردن؛ آسیب دیدن.
〈 ضرب دیدن: (مصدر لازم) صدمه دیدن؛ آسیب دیدن.
〈 ضرب زدن: (مصدر متعدی) صدمه زدن؛ آسیب وارد کردن.
〈 ضرب گرفتن: (مصدر لازم) (موسیقی) نواختن ضرب؛ تنبک زدن؛ نواختن تنبک.
گمیزش
۱. زدن، شکنجه، ضربت، کوب، کوفتن
۲. جرح، زخم
۳. تنبک
۴. تالی، شبیه، مانند، مثل، همتا
۵. صنف، قسم، گونه، نوع
۶. چوله
۷. عجز
۸. قرینه
accent