ضرابخانهلغتنامه دهخداضرابخانه . [ ض َرْ را ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) درم سرا. سرای درم . دارالضرب . میخکده . دارالسکه . جائی که در آن زر و سیم سکه زنند.
ضرابخانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی انه، سکهزنی، ضرب سکه، چاپخانۀ بانک مرکزی صراف، تاجر بانک ناشر اسکناس
نعناعدیکشنری عربی به فارسیضرابخانه , سکه زني , ضرب سکه , سکه زدن , اختراع کردن , ساختن , جعل کردن , نعناع , شيريني معطر با نعناع , نو , بکر , نعناع بياباني , قرص نعناع
میخکدهلغتنامه دهخدامیخکده . [ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) ضرابخانه و دارالضرب . (ناظم الاطباء) (از برهان ). خانه ای که در آن سکه زنند و آن را دارالضرب و ضرابخانه نیز گویند. (انجمن آر
mintsدیکشنری انگلیسی به فارسیقنادی، نعناع، ضرابخانه، ضرب سکه، شیرینی معطر با نعناع، سکه زدن، اختراع کردن، جعل کردن، ضرب کردن