ضبحلغتنامه دهخداضبح . [ ض َ ] (اِخ ) آنجای از عرفات که مردمان اوائل از آن جا افاضت کنند. (منتهی الارب ). یاقوت گوید: ضبح ، الموضع الذی یُدفع منه اوائل الناس من عَرفات . و ابوال
ضبحلغتنامه دهخداضبح . [ ض َ ] (ع اِ) رفتاری است اسب را و آن فوق تقریب است . || آواز دَم اسب که از جوف آن برآید وقت دویدن . (منتهی الارب ). بانگ نفس اسب چون بدود. (مهذب الاسماء)
ضبحلغتنامه دهخداضبح . [ ض َ ] (ع مص ) ضُباح . برآوردن و شنوانیدن اسبان آواز انفاس خود را در دویدن . || پویه دویدن اسپان . (منتهی الارب ). || از حال بگردانیدن آتش و آفتاب چیزی ر
ذبحلغتنامه دهخداذبح . [ ذَ ] (ع مص ) ذمط. ذَباح . سر بریدن گاو و گوسفند و مانند آنها. سر بریدن . گلو بریدن . گلو وابریدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بسمل کردن . کشتن . نحر.
ذبحلغتنامه دهخداذبح . [ ذِ ] (ع ص ، اِ) مذبوح . سربریده . || گوسفندی کشتنی . (مهذب الاسماء). آنچه ذبح کرده شود. چارپائی که ذبح کرده شود. خونریز. کشتار : و فدیناه بذبح عظیم . (ق
ضَبْحاًفرهنگ واژگان قرآندرحال نفس نفس زدن (ضبح به معناي صوتي است که از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده ميشود )
ضبحةلغتنامه دهخداضبحة. [ ض َ ح َ ] (ع اِ) صیحة. آواز، و منه الحدیث : لایخرجن احدکم الی ضبحة بلیل ؛ ای صیحة یسمعها فلعله یصیبه مکروه و یروی صبحة. (منتهی الارب ).
ربیعبن ضبحلغتنامه دهخداربیعبن ضبح . [ رُ ب َ ع ِ ن ِ ض َ ب ُ] (اِخ ) ابن وهب بن نعیض فزاری ذبیانی . وی شاعر کهنسال دوران جاهلیت و از بزرگترین گویندگان و سخنوران و دانشمندان عصر خود بو
ضَبْحاًفرهنگ واژگان قرآندرحال نفس نفس زدن (ضبح به معناي صوتي است که از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده ميشود )
ضبحةلغتنامه دهخداضبحة. [ ض َ ح َ ] (ع اِ) صیحة. آواز، و منه الحدیث : لایخرجن احدکم الی ضبحة بلیل ؛ ای صیحة یسمعها فلعله یصیبه مکروه و یروی صبحة. (منتهی الارب ).
ربیعبن ضبحلغتنامه دهخداربیعبن ضبح . [ رُ ب َ ع ِ ن ِ ض َ ب ُ] (اِخ ) ابن وهب بن نعیض فزاری ذبیانی . وی شاعر کهنسال دوران جاهلیت و از بزرگترین گویندگان و سخنوران و دانشمندان عصر خود بو
ضباحلغتنامه دهخداضباح . [ ض ُ ] (ع مص ) ضَبح . (منتهی الارب ). برآوردن و شنوانیدن اسبان آواز خود را در دویدن یا پویه . (منتهی الارب ). || بانگ کردن روباه . (مهذب الاسماء) (زوزنی