سیکلغتنامه دهخداسیک . (اِ) زردی و علتی باشدکه بر روی غله زار نشیند. (برهان ). همان سواک مرقوم ،یعنی زردی کشت . (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ). یرقان . زردی که در کشت افتد به فارسی
سیکلغتنامه دهخداسیک . (اِخ ) قومی از هندوان دارای مذهب وشنو شعبه ای از دین بودایی است . (از فرهنگ فارسی معین ).
سیکلغتنامه دهخداسیک . (ترکی ، اِ) آلت تناسل . (برهان ) (جهانگیری ). اسم قضیب حیوانات است . (فهرست مخزن الادویه ).
سیکلغتنامه دهخداسیک . [ س ِ ی َ ](عدد کسری ، اِ مرکب ) ثلث . یک سوم . سه یک : کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی مسأله خواند تا بگذرد از شب سیکی . منوچهری .و باید که در شب
وادوسیدنلغتنامه دهخداوادوسیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) چسبیدن و ملصق گشتن . (ناظم الاطباء): صیک ؛ وادوسیدن . (تاج المصادر بیهقی ): الاسحاق ؛ پستان به شکم وادوسیدن از بی شیری . (مجمل اللغ
ممتسغلغتنامه دهخداممتسغ.[ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) یک سو گردنده . (از منتهی الارب ).یک سو شونده . (ناظم الاطباء). رجوع به امتساغ شود.
مرضةلغتنامه دهخدامرضة. [ م ُ رِض ْ ض َ ] (ع ص ) یک خوردنی یا نوشیدنی که خوردن یانوشیدن آن عرق آرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شیر بریده ٔ زرد آب جدا شده از وی . (منتهی
متمصصلغتنامه دهخدامتمصص . [ م ُ ت َ م َص ْ ص ِ ] (ع ص ) یک یک مکنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). کسی که می مکد یا جرعه می نوشد. (ناظم الاطباء). رجوع به تمصص شود.