صینیلغتنامه دهخداصینی . (اِخ ) حسن بن احمدبن ماهان ، مکنی به ابوعلی . او از احمدبن عبید واسطی و از او ابوبکر خطیب روایت کند. وی قاضی و خطیب صینیه بود.
سینیلغتنامه دهخداسینی . (اِ مرکب ) خوانی باشد که آن را از طلا و نقره و مس و برنج سازند. (برهان ) (از آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ). تشت خوان . (فرهنگ اسدی ). مجموعه . پیشیاره . (یادد
سینیلغتنامه دهخداسینی . (اِخ ) دهی است از دهستان لاین بخش کلات شهرستان دره گز. دارای 914 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، کنجد. شغل اهالی زراعت و مالداری است . (از فر
سینیگویش خلخالاَسکِستانی: sini دِروی: sini شالی: sini کَجَلی: sini کَرنَقی: sini کَرینی: sini کُلوری: sini گیلَوانی: sini لِردی: sini
صینیةلغتنامه دهخداصینیة. [ نی ی َ ] (ص نسبی ) اوانی صینیة؛ ظروف چینی است . ج ، صوانی . (از منتهی الارب ).
صینیهفرهنگ انتشارات معین(یَّ) [ ع . صینیة ] (ص نسب .) مؤنث سینی ؛ انواع ظروف از صحن ، قدح ، صراحی و غیره که در قدیم از چین وارد می شد.
حدید صینیلغتنامه دهخداحدید صینی . [ ح َ دی دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خماهان . خماهن . الحدید الصینی ما احب التختم به . (مجمعالبحرین ).
قسط صینیلغتنامه دهخداقسط صینی . [ ق ُ طِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسط تلخ است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قُسط و قسطالمرو شود.
صینیةلغتنامه دهخداصینیة. [ نی ی َ ] (ص نسبی ) اوانی صینیة؛ ظروف چینی است . ج ، صوانی . (از منتهی الارب ).
صینیهفرهنگ انتشارات معین(یَّ) [ ع . صینیة ] (ص نسب .) مؤنث سینی ؛ انواع ظروف از صحن ، قدح ، صراحی و غیره که در قدیم از چین وارد می شد.
حدید صینیلغتنامه دهخداحدید صینی . [ ح َ دی دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خماهان . خماهن . الحدید الصینی ما احب التختم به . (مجمعالبحرین ).
قسط صینیلغتنامه دهخداقسط صینی . [ ق ُ طِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسط تلخ است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قُسط و قسطالمرو شود.