صیفیلغتنامه دهخداصیفی . [ ص َ ] (اِخ ) ابن رباع . ملقب به ذوالحکم . پدر اکثم بن صیفی است . رجوع به ذوالحکم شود.
صیفیلغتنامه دهخداصیفی . [ ص َ ] (اِخ ) ابن عامر الاوسی ، مکنی به ابوقیس و ابن الاسلت . شاعری جاهلی و از حکمای عرب و رئیس و خطیب و سالار جنگ مردم اوس بود. بتان را ناخوش داشت و چو
صیفی کاریفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص . اِمر.) 1 - عمل صیفی کار، زراعت محصولات تابستانی ، کشت خربزه و هندوانه و خیار و مانند آن . 2 - کشت سبزی ها.
صیفی کارلغتنامه دهخداصیفی کار. [ ص َ ] (نف مرکب ) آنکه صیفی کارد، زارع که به کشت خیار و خربزه و بادنجان و دیگر کشتهای تابستانی پردازد.
صیفی کاریلغتنامه دهخداصیفی کاری . [ ص َ ] (حامص مرکب ) عمل صیفی کار. کشت خربزه ، خیار، هندوانه ، گرمک ، بادنجان و مانند آن .
صیفی کاریفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص . اِمر.) 1 - عمل صیفی کار، زراعت محصولات تابستانی ، کشت خربزه و هندوانه و خیار و مانند آن . 2 - کشت سبزی ها.
صیفی کارلغتنامه دهخداصیفی کار. [ ص َ ] (نف مرکب ) آنکه صیفی کارد، زارع که به کشت خیار و خربزه و بادنجان و دیگر کشتهای تابستانی پردازد.
صیفی کاریلغتنامه دهخداصیفی کاری . [ ص َ ] (حامص مرکب ) عمل صیفی کار. کشت خربزه ، خیار، هندوانه ، گرمک ، بادنجان و مانند آن .