صِنْوَانٌفرهنگ واژگان قرآنهم ریشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانهايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته ميشود : هما صنوا نخلة - اين دو ، دو شاخه از يک درخت خرما است که از ريشه آن
صنوانلغتنامه دهخداصنوان . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صِنو. رجوع به صِنو شود. || صَنوان یا صُنوان یا صِنوان تثنیه ٔ صنو است . رجوع به صنو شود. (منتهی الارب ). || دو چاه نزدیک بهم که آب هر
صنوانلغتنامه دهخداصنوان . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صِنو. رجوع به صِنو شود. || صَنوان یا صُنوان یا صِنوان تثنیه ٔ صنو است . رجوع به صنو شود. (منتهی الارب ). || دو چاه نزدیک بهم که آب هر
صاعدلغتنامه دهخداصاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) ابن احمد، مکنی به ابی القاسم (قاضی ...). وی یکی از علماء و دانشمندان اندلس است . مولدوی مالقه و او در قرطبه پرورش یافت و به همین مناسبت وی
صنولغتنامه دهخداصنو. [ ص ِن ْوْ ] (ع اِ) هر واحد از چند تنه ٔ درخت که همه از یک بیخ رسته باشد یا خاص است به خرمابن . (منتهی الارب ). تنه ٔ درخت که با تنه ٔ دیگر از یک بیخ باشد.
ادغاملغتنامه دهخداادغام . [ اِ ] (ع مص ) فراگرفتن : اِدغام ِ حرّ یا برد کسی را؛ فراگرفتن سرما یا گرما او را. || لقمه را نخائیده فروبردن از ترس اینکه دیگران در طعام بر وی سبقت گیر