صادقانهدیکشنری فارسی به انگلیسیstraightforwardly, direct, candidly, dear, devoutly, earnest, earnestly, frankly, honest, ingenuously, square, straightforward, loyal, true, sincere, sincerely,
صادقانلیلغتنامه دهخداصادقانلی . [ دِ ] (اِخ ) معبری است بین نوده و دشت یموت . (سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص 164).
صادقلغتنامه دهخداصادق . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از صدق . راستگو. مقابل کاذب . راست گوینده . ج ، صادقون ، صادقین : این دو صادق خرد و رأی که میزان دلندبر پی عقرب عصیان شدنم نگذار