صویلغتنامه دهخداصوی . [ ص ُ وا ] (ع اِ) اطراف . اخذه بصواه ؛ یعنی گرفت او را بهمه ٔ اطراف وی . (منتهی الارب ).
صویلغتنامه دهخداصوی . [ ص ُ وی ی ] (ع مص ) خشک گردیدن نخله . || خشک گردیدن شیر گوسفند. || قوی و توانا گردیدن . (منتهی الارب ).
صویلغتنامه دهخداصوی . [ ص ُ وَی ی ] (ع اِ) پرنده ای است که مار از آواز آن میگریزد: تخاف من صویه ؛ ای صوته . || تپه ای از شن در کنار دریا که باد آنرا توده کرده باشد. || آواز تگر
سویلغتنامه دهخداسوی . [ س َ وی ی ] (ع ص ) مستقیم . راست : گرفته اند نکوخواه و بدخوه تو مدام یکی طریق ضلالت یکی سبیل سوی .سوزنی .
سویلغتنامه دهخداسوی . (اِ) طرف . (غیاث ) (آنندراج ).صوب . (مهذب الاسماء). زی . جانب . جهت : جسم ناچاره بی نهایت نبود بهمه ٔ سویها. (تاریخ سیستان ).عقلت یک سوست گل بدیگر سوی بنگ
سویلغتنامه دهخداسوی . [ س َ وی ی ] (ع ص ) راست و درست . || (اِ) میانه ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وسط. (اقرب الموارد). || قصد. یقال : قصدت سواه ؛ ای قصدت قصده . (منتهی
صویولچی زادهلغتنامه دهخداصویولچی زاده . [ دَ ] (اِخ ) مصطفی بن عمر از مشاهیر خطاطان است . قریب صد جلد کتاب نوشت . بسال 1097 هَ . ق . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
صویولچی زادهلغتنامه دهخداصویولچی زاده . [ دَ ] (اِخ ) نام او محمد نجیب فرزند عمر و از مشاهیر خطاطان و شعرا بود، نوه ٔ دختری مصطفی بن عمر صویولچی زاده است . خطوط ثلث ، نسخ و تعلیق را با
صویرهلغتنامه دهخداصویره . [ ص َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر، واقع در 47 هزارگزی شمال خاوری شادگان و کنار راه اتومبیل رو خلف آباد به شادگان . این
صویولچی زادهلغتنامه دهخداصویولچی زاده . [ دَ ] (اِخ ) مصطفی بن عمر از مشاهیر خطاطان است . قریب صد جلد کتاب نوشت . بسال 1097 هَ . ق . درگذشت . (قاموس الاعلام ترکی ).
صویولچی زادهلغتنامه دهخداصویولچی زاده . [ دَ ] (اِخ ) نام او محمد نجیب فرزند عمر و از مشاهیر خطاطان و شعرا بود، نوه ٔ دختری مصطفی بن عمر صویولچی زاده است . خطوط ثلث ، نسخ و تعلیق را با
صویرهلغتنامه دهخداصویره . [ ص َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر، واقع در 47 هزارگزی شمال خاوری شادگان و کنار راه اتومبیل رو خلف آباد به شادگان . این