صومعهلغتنامه دهخداصومعه . [ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان و بخش کلیبر شهرستان اهر، واقع در 2 هزارگزی شمال کلیبر و راه شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی و معتدل است . 37
صومعهلغتنامه دهخداصومعه . [ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آلان برآغوش بخش آلان برآغوش شهرستان سراب ، واقع در 20 هزارگزی شمال خاوری مهربان و 16 هزارگزی شوسه ٔ تبریز به سر
تتفوردلغتنامه دهخداتتفورد. [ ت ِ ف ُ ] (اِخ ) شهری است به انگلستان که در کنت نشین «نورفولک » واقع است و 4800 تن سکنه دارد. این شهر در دوران کشورگشائی رومیان ویران و منکوب گردید و
دیارلغتنامه دهخدادیار. [ دَی ْ یا ] (ع اِ) صاحب دیر. (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). خداوند دیر. (دهار) (مهذب الاسماء). دیرنشین . ساکن دیر و صومعه . (ترجمان القرآن ). || کس . ب
رفرملغتنامه دهخدارفرم . [ رِ فُرْ ] (فرانسوی ، اِ) تغییر اوضاع و تشکیلات بنگاه ، اداره ، شهر، کشور، مذهب و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). اصلاحات . || رفرم یا رفرماسیون ، اصلاح دین
حبیب عجمیلغتنامه دهخداحبیب عجمی . [ ح َ ب ِ ع َ ج َ ] (اِخ ) مکنی به ابی محمد. از قدماء مشایخ صوفیه و مریدحسن بصری است ، و داود طائی مرید حبیب است . مجاب الدعوة بود به مجلس حسن حاضر