صوفةلغتنامه دهخداصوفة. [ ف َ ] (اِخ ) پدر قبیله ای است از مضر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بنی صوفه در تمام دوره ٔ سلطه ٔ بنی جرهم و بنی خزاعه سه چیز از مراسم حج را بعهده داش
سوفةلغتنامه دهخداسوفة. [ ف َ ] (ع اِ) زمین یا زمین میان ریگ و درشتی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
درب صفهگویش گنابادی درب صوفه یا به قول مردم گناباد درصوفه روستای کوچکی است که از نظر موقعیت و زیبایی محل دارای اهمیت است و در فاصله 6 کیلومتری روستای زیبد و 30 کیلومتری غرب گناباد
آل صوفانلغتنامه دهخداآل صوفان . [ ل ِ ] (اِخ ) این نام را بعضی مترادف بنی صوفه دانسته و بشعری تازی از گفته ٔ اوس بن معزاءاستشهاد کرده اند، و برخی گفته اند که آل صوفان در شعراوس آل ص
غثرلغتنامه دهخداغثر. [ غ َ ث َ ] (ع اِ) پرزه ٔ جامه و ریشه ٔ آن . (آنندراج ): اغثار ثوبک اغثیراراً؛ کثرغَثره ُ (محرکة)؛ ای زِئبره و صوفه . (تاج العروس ).
اغثرلغتنامه دهخدااغثر. [ اَ ث َ ] (ع ص ، اِ) نادان و فرومایه از مردم . مؤنث : غَثراء. ج ، غُثر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نادان . (از اقرب الموارد). || تیره ای
قشةلغتنامه دهخداقشة. [ ق ِش ْ ش َ ] (ع اِ) کپی ماده یا بچه ٔ ماده ٔ آن . (منتهی الارب ). بوزینه یا بچه ٔ ماده ٔ آن . (از اقرب الموارد). و در مثل گویند: اکیس من قِشّة. (منتهی ال