صوصلغتنامه دهخداصوص .(ع ص ) سخت زفت و ناکس که تنها فرودآید و تنها خورد در سایه ٔ مهتاب تا ضیف نبیند او را. (منتهی الارب ).
سوسلغتنامه دهخداسوس . (اِ) مخفف سوسمار است . (از برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از جهانگیری ) : مستغرق نعیم ویند اهل هنگ و هوش از غم نجات یافته چون سوس از نهنگ .سوزنی .
سوسلغتنامه دهخداسوس . (اِخ ) شوش : بروم اندرون شاه بد فیلقوس یکی بود با رای او شاه سوس . فردوسی .رجوع به شوش شود.
سوسلغتنامه دهخداسوس .[ س َ وَ ] (ع مص ) در افتادن کرمک در چیزی . (منتهی الارب ). || بیمار شدن ستور. (منتهی الارب ).
سوسلغتنامه دهخداسوس . (از ع ،اِ) از «سوس » تازی ، آرامی «شوشا»، یونانی «سس » ، آشوری «ساسو» به معنی بید است . (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ). کرمی باشد که جامه های ابریشمی را ض
سوسلغتنامه دهخداسوس . (ع اِ) اصل . || طبیعت . (منتهی الارب ) (برهان ) (آنندراج ). || گیاه خشکی است مانند اسپست . (برهان ). || درختی است که بیخ آنرااصل السوس و اصابعالسوس میگوین
صوصلالغتنامه دهخداصوصلا. [ ص َ ص َ] (ع اِ) گیاهی است . (منتهی الارب ). صاصلا. بصل الفار.بصل الزیز. ارنیتوغالن .
جرجس الصوصةلغتنامه دهخداجرجس الصوصة. [ ج ِ ج ِ سُص ْ؟ ] (اِخ ) ازادبای قرن سی-زدهم هجری و از اهالی دیر قمر لبنان است . وی در اوائل قرن نوزدهم میلادی میزیسته و رسالات زیر را تألیف کرده
اصوصلغتنامه دهخدااصوص . [ اَ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ یکساله ٔ فربه و باقوت . و منه : اصوص علیها صوص . (منتهی الارب ). ناقة اصوص علیها صوص ؛ مثلی است و آنرا برای مالدار و توانگری آرن
صوصلالغتنامه دهخداصوصلا. [ ص َ ص َ] (ع اِ) گیاهی است . (منتهی الارب ). صاصلا. بصل الفار.بصل الزیز. ارنیتوغالن .
جرجس الصوصةلغتنامه دهخداجرجس الصوصة. [ ج ِ ج ِ سُص ْ؟ ] (اِخ ) ازادبای قرن سی-زدهم هجری و از اهالی دیر قمر لبنان است . وی در اوائل قرن نوزدهم میلادی میزیسته و رسالات زیر را تألیف کرده
صاصلیلغتنامه دهخداصاصلی . [ ص ِ ] (ع اِ) صاصلا. صوصلا. بصل الذئب . بصل الفار. ساقه ای است خرد و نازک که به سپیدی زند، درازی آن نزدیک وجبی ، او را بر فراز سه یا چهار شاخه است نرم
ارنیتوغالنلغتنامه دهخداارنیتوغالن . [ اُ ل ُ ] (معرب ، اِ) بصل الفار. بصل الزیز. صاصلا. صوصلا. صاصلی .