صورتیلغتنامه دهخداصورتی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به صورت . || سپید که به سرخی زند. سرخ و روشن همچون رنگ صورت .
صورتیگویش خلخالاَسکِستانی: xânəm rangi دِروی: xânəm rangi شالی: xânəm rangi کَجَلی: xânəm rangi کَرنَقی: xânəm rangi کَرینی: čereyi کُلوری: guli گیلَوانی: xânəm rangi لِردی: č
سورتیواژهنامه آزاداین عبارت که واژه ای مخصوص پرواز هر فروند هواپیما است بیشتر به صورتی چند سورتی پرواز به کار می رود. به نظر می رسد ریشه زبانی انگلیسی یا فرانسوی داشته باشد البت
خوش صورتیلغتنامه دهخداخوش صورتی . [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] (حامص مرکب ) خوشگلی . خوش رویی . خوب صورتی .
در صورتیلغتنامه دهخدادر صورتی . [ دَ رَ ] (حرف ربط مرکب ، ق مرکب ) در حالی . در موقعی .- در صورتی که ؛ در حالتی که . در وقتی که . (ناظم الاطباء).- || کلمه ٔ شرط به معنی اگر. (ناظم